تبليغاتX
همه کس همه جا همه چیز

همه کس همه جا همه چیز

يك نامه ي عاشقانه از زمان قاجار!!!

 
 
 
Description: [تصوير: kvxpnn146ozmktz3qfj.jpg]
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

فقط هفت سال پيش!!!!

از آن روزها فقط هفت سال گذشته...
اميدوارم بتونيم فراموش كنيم!!!! اينجوري حداقل كمتر حرص مي‌خوريم...
.
image002.jpg
 
.
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

اگر دروغ رنگ داشت -- دکتر شریعتی

اگر دروغ رنگ داشت ؛
هر روز شاید ؛ 
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
 
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
 
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ 
محال نبود وصال ! 
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 
همیشه میتوانستند تنها نباشند 
..........
  
اگر گناه وزن داشت ؛ 
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ 
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... 
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
 
اگر غرور نبود ؛ 
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ 
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
 
اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ 
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم 
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
 
اگر خواب حقیقت داشت ؛ 
همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
  
اگر همه ثروت داشتند ؛ 
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند 
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ 
تا دیگران از سر جوانمردی ؛ 
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... 
اگر همه ثروت داشتند
 
اگر مرگ نبود ؛ 
همه کافر بودند ؛ 
و زندگی بی ارزشترین کالا بود 
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
 
اگر عشق نبود ؛ 
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟ 
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ 
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ 
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 
 
 
اگر عشق نبود 
اگر کینه نبود؛ 
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
 
اگر خداوند ؛ 
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد 
من بی گمان 
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم 
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
دکتر شریعتی
 
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

تبريك به همه ايرانيان عزيز فيلم ...جدایی نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلوب شد

 

 


+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

راز شمع

تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟

تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟

به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟

جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم

عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب...آتش...باد...خاک...
و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...-

اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا
به شدت اتفاق میفته...

شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره:

موم شمع:
خاک...
شعله شمع:آتش...
دود شعله:باد...
موم ذوب شده:آب...

وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی
و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور
 الهی و خدای
درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...

راز شمع اینه...
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی

کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

سیزده خط زندگی

  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

خبرگزاری فارس دست دادن فرهادی با آنجلینا جولی را محکوم کرد

 

Capture.JPG

فرهادی باید با آنجلینا جولی چکار می کرد که شرعا اشکالی نداشته باشد؟

گزینه اول: وقتی دستش دراز شد باید با لگد می زد توی شکمش.

... گزینه دوم: باید می رفت با برد پیت دست می داد.

گزینه سوم: باید دستش را گاز می گرفت

 
club_hit.gif
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت   توسط گلاب  | 

برنده کاریکاتور سال 2010 روز جهانی مادر


 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط گلاب  | 

اولین روز ...... به خاطر داری؟

اولین روز ...... به خاطر داری؟



rain.jpg


اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
 
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط گلاب  | 

اینجا زمین است ؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد

اینجا زمین است ؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد!


در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی …
بن بست ها اما
فقط زنها را می شناسد انگار...
در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند...
اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!
 
نمي دانم چرا شعار ازلياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي اما بگرد ،پيدا خواهي کرداين روز ها صداقتو ،لياقتو ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!!
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
برای نامزدی دخترش !
و در خود گریستم ...
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی
روي حرفم، دردم با شماست
اگر زني را نمي خواهيد ديگر
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ي درد او بلند است .
...يا مي ماند
يا مي رود!
هر دو درد دارد!
اينجا زمين است
حوا بودن تاوان سنگيني دارد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط گلاب  | 

سهم هر ايراني از عدالت

cid:1.3930948334@web59705.mail.ac4.yahoo.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط گلاب  | 

بازار از ما بهتران

از كفش‌های 3 میلیون تومانی تا ساعت 170 میلیون تومانی در بازار از ما بهتران


    شما تا به حال زیاد در پایتخت چرخ زده‌اید اما بدون تعارف هنوز خیلی نمی‌دانید كه زیر پوست این ابرشهر اتفاقاتی رخ می‌دهد كه هیچ ربطی به حرف‌های روزمره ندارد. برای همین پیشنهاد می‌كنیم این گزارش را بخوانید. البته ما هم وضع‌مان بهتر از شما نیست. وقتی برای گزارش در خیابان‌های شهر سر می‌خوریم، می‌بینیم از قافیه عقب‌تر هستیم و اینجا؛ یعنی در پایتخت دودهای رنگی، ویترین‌هایی وجود دارد كه رنگ چهره را عوض می‌كند. شاید بهتر باشد كه قبل از رسیدن به بطن گزارش این پرسش را مطرح كنیم كه آیا شما تا به حال شنیده‌اید كه یك جفت كفش بیش از یك میلیون تومان قیمت داشته باشد یا فقط یك تی‌شرت را به قیمت 200 هزار تومان به فروش برسانند. البته خیلی تعجب نكنید. این هنوز اول مسیر است. به‌زودی این گزارش مسیر شما را به جایی از این شهر كج می‌كند كه یك كیف پول از 350تا 450 هزار تومان قیمت دارد. باور نمی‌كنید سری به پاساژ جام‌جم بزنید. این پاساژ درست مقابل سازمان صدا و سیما یا همان تلویزیون ملی قرار دارد؛ یعنی جایی كه مدیران دولتی روبه‌روی دوربین آن می‌نشینند و می‌گویند همه چیز خوب است و هیچ مشكلی در اقتصاد ایران وجود ندارد.

    اما پاساژ جام‌جم از دور هم پیداست. وارد كه می‌شوی بوتیك‌ها گوش تا گوش یك سالن بزرگ را پر كرده‌اند. برای تماشا بدون شك جای خوبی است ولی برای خرید پیشنهاد می‌كنیم كه هرگز به آنجا مراجعه نكنید. در این پاساژ ارزان‌ترین كالا همان تی‌شرت است كه می‌توان با قیمت 200 هزار تومان خریداری كرد؛ البته اگر خوش‌شانس باشید تی‌شرت صد هزار تومانی نیز در این پاساژ پیدا می‌شود ولی فروشندگان شما را از خرید آن بر حذر می‌دارند چون فروشندگان منصفی هستند و مشتریان خود را از خرید كالاهای بی‌كیفیت منع می‌كنند. كفش شاید گران‌ترین كالای این پاساژ باشد. هر جفت كفش در این پاساژ تا سه میلیون تومان هم قیمت دارد؛ البته كفش 200 هزار تومانی نیز هرازگاهی در ویترین این پاساژ خودنمایی می‌كند ولی مشتریان این اجناس ظاهرا تمایلی برای خرید آن ندارند. یكی از فروشندگان این پاساژ می‌گوید: «مشتریان كفش در این پاساژ به طور میانگین كفش‌هایی بالاتر از یك و نیم تا دو میلیون تومان خریداری می‌كنند.» ارسلان كه حدود 30 سال دارد، مقابل تعجب و پرسش‌هایی كه از سر حیرت مطرح می‌كنیم، می‌گوید: «این قیمت‌ها خیلی هم بالا نیست و افراد زیادی هم متقاضی خرید این اجناس هستند.»

    اما نكته كلیدی سخنان ارسلان این جمله بود: «اجناس ما، اجناس دیپلماتیك است. مشتریان اصلی ما نیز اغلب مدیران و صاحبان شركت‌های بزرگ هستند. جوانانی هم كه برای خرید به این پاساژ می‌آیند، از خانواده‌هایی هستند كه شكل و شمایل دیپلماتیك دارند. هر كسی نباید برای خرید به این پاساژ بیاید چون اینجا جای هر كسی نیست.» سخنان ارسلان كار را مشكل‌تر می‌كند چون نمی‌توان به سادگی تعریفی برای شكل و شمایل دولتی داد؛ البته بدون شك هر كسی كه توان مالی دارد، مجاز است كه از هر جا و با هر قیمت كالایی را خریداری كند. این گزارش نیز نفی‌كننده این ادعا نیست بلكه فقط پنجره را باز كرده است تا شما پایتخت را این بار از نمایی دیگر ببینید. در ضمن تا فراموش نشده است باید بنویسیم كه در این پاساژ شلوار جین هم وجود دارد منتها ارزان‌ترین شلوار جین این پاساژ نرخی معادل 450 هزار تومان دارد. كمربندهای امروزی نیز در این بازار ویترین‌های متعددی را به خود اختصاص داده‌اند. این كمربندها نیز زیر صد هزار تومان قیمت ندارند. اگر كمی دست را بیشتر در جیب كنید، می‌توانید هر پیراهن را نیز در این بازار معادل حداقل 200 هزار تومان خریداری كنید.

    اینجا آخر خط است؛ ... صدای خنده
    می‌گوید شما مرا سیاوش صدا كنید. ما هم او را سیاوش صدا می‌زنیم. به او می‌گوییم ما از پاساژ جام‌جم می‌آییم. می‌خندد و می‌گوید: «آنجا همچنین رونقی ندارد اما اینجا آخر دنیاست باید پول‌های خود را بگذارید و بروید.» سیاوش با صدای بلند می‌خندد؛ البته حق با او بود. پاساژ مریم فرقی با آخر دنیا ندارد. وقتی در این بازار چرخ می‌زنی در این گمان فرو می‌روی كه قیمت‌ها با تو شوخی دارند. هرچند پاساژ مریم كوچك است اما قیمت‌های بزرگ و پر وزنی در آنجا شده‌اند. در این بازار یك پیراهن مردانه حداقل 800 هزار تومان قیمت دارد. فروشندگان همه یكصدا می‌گویند اجناس‌شان از بهترین‌‌های دنیاست ولی به سختی می‌توان این ادعا را باور كرد. شاید بزرگ‌ترین خصوصیت این بازار كوچك مشتریان آن باشند كه عجیب‌ترین مشتریان دنیا هستند. سیاوش در مورد مشتریان خود می‌گفت: اكثر مشتریان من از جوانان متمول شهر هستند كه یا برای تفریح یا برای چشم و هم‌چشمی از این بازار خرید می‌كنند.» به هر حال به نظر می‌رسد این هم حق این جوانان است كه به هر دلیل به این بازار بیایند حتی اگر ما باور نكنیم كه در جایی از این شهر شلوار پارچه‌ای تا یك و نیم میلیون تومان قیمت دارد. در این بازار كفش زنان با مارك گوچی و مانگو و زارا نیز هر كدام با حداقل 900 هزار تومان به فروش می‌رسند؛ البته كفش‌های دو میلیون تومانی زنانه نیز در این بازار پیدا می‌شود. كیف‌های زنانه نیز در این بازار
    800 الی 850 هزار تومان قیمت دارند. فروشندگان كیف و كفش زنانه می‌گویند برخی افراد در این بازار فقط در یك پروژه خرید بیش از 13 الی 14 میلیون كیف و كفش یا البسه دیگر خریداری می‌كنند. شال‌های مردانه شاید ارزان‌ترین كالای این پاساژ باشد كه می‌توان با 180 هزار تومان صاحب یك شال شد.
    اما كمی آن‌سوتر از پاساژ مریم، پاساژ محمودیه قرار دارد كه به قطب ساعت‌های لوكس پایتخت مشهور است. از مریم كه در نوك بینی خیابان فرشته قرار دارد به پاساژ محمودیه می‌رویم؛ جایی كه در همان بدو ورود یكی از مشتریان مقابل پرسش ما گفت: «شما خریدار نیستید» و با لبخندی تلخ ما را به بیرون مغازه هدایت كرد. چاره‌ای نبود جز اینكه ادامه لبخند او را به لبخند خود وصل كنیم. در اینجا زمان روی قیمت‌ها ایستاده است. ساعت كمتر از یك میلیون و 500 هزار تومان در این پاساژ پیدا نمی‌شود و ساعت‌های تگ هویر و رولكس با قیمت‌های 40 میلیون تا 170 میلیون تومان پشت ویترین خودنمایی می‌كنند. شاید كمی عجیب باشد، یاد بازار مسكن می‌افتیم، جایی كه در آن رویای خانه‌دار شدن سر به فلك می‌زند و به اندازه قیمت تنها یك ساعت 40 میلیون تومان می‌توان در آن صاحبخانه شد. به طور حتم جای گله نیست چون نمی‌دانیم به چه باید گله كرد و از چه باید سخن گفت. بالاخره این هم بخشی از شهر ماست. جایی كه در آن خط فقر یك میلیون تومان است و حداقل حقوق كارمندان و كارگرانش به 400 هزار تومان نمی‌رسد ولی می‌شود ساعت‌های رولكس 170 میلیون تومان هم پیدا كرد.
    باید به محل كار برگشت. دوباره از روبه‌روی پاساژ جام‌جم رد می‌شویم و از مقابل نرده‌های تلویزیون ملی عبور می‌كنیم. شاید همان لحظه یك مدیر اقتصادی به دوربین‌ها می‌گوید: فاصله طبقاتی نداریم، شایعه نسازید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط گلاب  |